|
۱. چندیست که با یاد تو من مانوسم در دایره خیال تو محبوسم هر بار پیامک تو را می خوانم انگار که من لب تو را می بوسم ۲. آقا! چه عجب که کردی از ما یادی یکباره چه شد به یاد ما افتادی؟ ای کاش به جای دادن اس ام اس می آمدی و بوسه به ما می دادی ۳. خشکید لبم ، بیا و کامی بفرست از جانب خود قند تمامی بفرست ای دوست! مرا مبر ز یاد و از لطف گهگاه برای من پیامی بفرست ۴. گهگاه پیام می فرستی چندی گاهی در این رابطه را می بندی جز لحظه ی رویت پیامت اما بر روی لبم نمی رود لبخندی ۵. انداخت به لرزه گوشی ناب مرا پاشید به هم پازل اعصاب مرا آن روز پیامکت سراغم آمد هم خواب مرا ربود و هم قاب مرا! + حکایت شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387 16:7 توسط عبد الله فضلي |
|