|
...و مانده نامه ی من بی جواب ، همیشه قرار های پیاپی توی خواب همیشه به زیر روسری ات آبشار گیسو پهن نصیب من سیاهی چادر، سراب ، همیشه تو پادشاه دل من برنده و مغرور و من مچاله و داغان ، خراب ، همیشه کلاس درس ، من و غرق در تماشا ، تو به فکر جزوه و استاد ، در کتاب، همیشه تو در « مذکر غایب » « هو » « هما » یا « هم » و من « مونث » و « انت » تو را خطاب ، همیشه همیشه بوده ای و تا همیشه خواهم گفت غزل به پشت غزل شعر های ناب، همیشه ...... دوباره موقع رفتن ، دوباره ساعت پنج! دوباره تکه ماهی در شتاب ، همیشه + حکایت شده در یکشنبه نهم تیر 1387 14:28 توسط عبد الله فضلي |
لیلای من زنی است سزاوار هر سپاس چیزی شبیه گلشنی از بوته های یاس یکسوست او، حضور بهاری ز برگ و بر یکسو منم ، درخت تکیده زخشم داس احساس می کنم که کنارم نشسته است درک پری کجا و پریشانی حواس ؟ دیری است با خیال رخش سرشدست عمر پیری رسید و باز هنوز است ناشناس کارم شده صدا زدن نام او فقط ! بی شرم و بی بهانه و بی شک و بی هراس ترسیم قامت و رخ او کار دست نیست سبک خیال باید و صورتگر قیاس .... « یک دست جام باده و یک ..» آه نیست او! آن دست من به دست نسیم است در تماس + حکایت شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 22:45 توسط عبد الله فضلي |
غزل زير چندي پيش در حضور استاد بهراميان و استاد زبردست و جمعي از شاعران در كارگاه شعري كه به همت اداره ارشاد و دانشگاه آزاد اسلامي لامرد برگزار شد خوانده شد و دكتر بهراميان با بيان اينكه غزل معاصر نسبت به موضوع جنگ نگاه تازه تري دارد بنظر رسيد شعر را از نظر محتوايي نپسنديدند و نظرشان درباره ي اين غزل من اين بود كه:(( زيباست ولي زبده گويي ديده نمي شود)). ضمن تشكر از لطف ايشان اين شعر را در وبلاگ مي گذارم و به شهداي بخش علامرودشت تقديم مي كنم: از كاروان چه ماند جز آتشي به منزل...... دير رسيده ايم دير، پرنده پر كشيده است جداشدست از زمين، به آسمان پريده است چه مي توان نصيب برد ز قصه اي كه چشم من نديده و دلم خوش است كه گوش من شنيده است حكايتم ، حكايت مدام آن مسافري است كه از عبور كاروان به آتشي رسيده است چه فايده زقصه ي فشنگ و پوكه و تفنگ بگو حكايت كسي كه ماشه را كشيده است حماسه ها گذشته اند ،حماسه ساز رفته است و تازه مرد شعر من ز خواب خود پريده است هميشه قصه گفته اي ز راست قامتان شهر هميشه پشت شهر ها زقصه ها خميده است غزل نگو ، تمام كن غزل علاج درد نيست براي آنكه عشق را ـ كه جنگ را ـ نديده است + حکایت شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 14:52 توسط عبد الله فضلي |
|