|
طنز حکم سفری شبانه در دستش بود! * می رفت و ... غم زمانه در دستش بود بازیکن ما ، جای ِ مدالی رنگین دیدم که بلیط خانه در دستش بود! *زنبیل پر از ترانه در دستش بود ( جلیل صفر بیگی) + حکایت شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 21:35 توسط عبد الله فضلي |
همواره تو لول لول هستی ای دل در حالت ضرب و زول ۲ ! هستی ای دل در خانه ی تو آمد وشد بسیار است همچون وب بولفضول هستی ای دل پیوسته دچار درد دوری هستی در غصه ی آن گور بگوری هستی از قصه ات ای دل همگی می خندند چون اتیکت خانم نوری هستی از غصه ی روز گار خوابت برده در حالت احتضار خوابت برده ای دل چه شده قافیه را باخته ای۳ چون املت دسته دارخوابت برده ای دل به تو چه که همره او باشی ؟ تو رو س نه نه۴ که مثل یارو باشی؟ باید که به دولت نهم گیر دهی ! تا شکل و شبیه مرد رندو باشی ای دل که تو اهل ناکجا آبادی خون گشته به پای دیگران افتادی ای خانه ات آباد ! تو هم چون ملا از همت و لطف دیگران۵ آبادی دادی تو کلید و قفل شعرم وا شد ۶ طنازی و جرم دلبران افشا شد ای دل تو کلید از کجا دزدیدی ؟ از خانه شعر طنز خالو راشد ؟
۱. الف: این دل ما حرف سرش نمی شود. کار هر روز ش شد ه سر زدن به دلبرهایش.کاریش نمی شود کرد . برای آشنایی با دلبر های محترم بر روی لینک ها بکیلیکید! ب: دلبران گرامی هر چه سریعتر نسبت به پرداخت حق الزحمه تبلیغاتشان اقدامات لازم را مبذول فرمایند! ج: شباهتهای بین دل و دلبر ها کاملا غیر اتفاقی است! ۲.زور دل ما مانند زور بولفضول شبیه بچه های دو ساله س!! ۳. این مصراع را با صنعت ایهام بخوانید! ۴. همان به تو چه مربوط خودمان!! ۵. این دیگران می تواند برادر آدم باشد!! ۶. به علت اقتضائات شاعری و گیر کردن شدید در قافیه کمک کرده شعر را با لهجه غلیظ اصفهانی بخوانید!! + حکایت شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 18:54 توسط عبد الله فضلي |
پوزش: پس از گذاشتن این مطلب در وبلاگ توسط عزیزی متوجه شدیم( به قسمت نظرات مراجعه شود) که یک سرقت ادبی توسط بنده البته نه برای خود بلکه برای شاعری دیگر نا خواسته انجام شده. لذا ضمن تشکر از آن عزیز از آقایان ایرج میزرا و صائب تبریزی( به ترتیب حروف الفبا!!) عذرخواهی میکنم. بیت آخر را هم چون نمی شود کاریش کرد کاریش نمی کنیم.!! یکی از دوستان عزیز و قدیمی من شیخ روح الله هاشمی است. ایشان هر چند گاه با پیامی من را شرمنده دوستی خود می کند. چندی قبل شعری از ایرج میرزا!!! را از باب نصیحت و تذکر برای من sendکرد و همین شعر باعث شد من نیز چند بیت در جوابش بگویم که البته بعدا تبدیل یه شعر طولانی شد . این شعر هرچند دچار پراکنده گویی شده است ولی شاید خواندنش خالی از لطف نباشد: فکر شنبه تلخ کرده جمعه اطفال را عشرت امروز بی اندیشه فردا خوش است . ایرج میرزا!!! فکر شنبه زنده گردانده مرا در این قفس ور نه کی در جمعه ها ماندن چنین تنها خوش است طفل دل هیچش ز عشرت ها نمی آرد به یاد جمعه ها و شنبه ها با یاد عشرت ها خوش است گرچه شعرت نکته ای پر مغز و پر مفهوم داشت درک مفهومش به دست شیخ روح الله!! خوش است - قافیه انگار چون شاعر درون گل تپید - خر شدن! آنگاه ماندن در گل معنا خوش است گاهگاهی سوی من اس ام اسی ارسال کن خواندن اس ام اسی از حضرت آقا خوش است دوش دیدم روی او !؟ گفتم که آواز دهل خوش بود لیکن شنیدن از ده بالا خوش است! خواستم گویم کمی حرف سیاسی توی شعر لیک گفتم من به خود : ول کن دلت بابا خوش است! جای این اشعار من بهر معلم گفتن* مژده توزیع بن یا سبد کالا خوش است تا برآمد از نیامش ذوالفقار شعر من بهر اشعار دگر در رفتن و پروا خوش است!!! شاعر ما بهر خود نوشابه ای هم باز کرد! خوردن نوشابه هم درموسم گرما خوش است این همه گفتم ولی بر قول ایرج میرزا !!!!: عشرت امروز بی اندیشه فردا خوش است * شعر در هفته معلم گفته شده. + حکایت شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 1:5 توسط عبد الله فضلي |
|