آن روزها دانشکده الهیات
...و مانده نامه ی من بی جواب ، همیشه
قرار های پیاپی توی خواب همیشه
به زیر روسری ات آبشار گیسو پهن
نصیب من سیاهی چادر، سراب ، همیشه
تو پادشاه دل من برنده و مغرور
و من مچاله و داغان ، خراب ، همیشه
کلاس درس ، من و غرق در تماشا ، تو
به فکر جزوه و استاد ، در کتاب، همیشه
تو در « مذکر غایب » « هو » « هما » یا « هم »
و من « مونث » و « انت » تو را خطاب ، همیشه
همیشه بوده ای و تا همیشه خواهم گفت
غزل به پشت غزل شعر های ناب، همیشه
......
دوباره موقع رفتن ، دوباره ساعت پنج!
دوباره تکه ماهی در شتاب ، همیشه
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر ۱۳۸۷ ساعت 14:28 توسط عبد الله فضلي
|