آن لحظه که نیمه شب سراسیمه بدون اینکه به ساعنش نگاه کند بلند می شود و خودش را می رساند پشت بلندگو و دکمه آمپلی فایر را میزند روی on و شروع می کند به فریاد زدن او را ببخش !

او را ببخش که آن وقت شب با آن صدای گرفته و حنجره های گداخته "" ابتدا می کند به بسم الله...."" ولی نمی داند حرامی صدایش چطور یکباره سر می کشد داخل خانه های مردمی که بسم اللهی گفته اند و خوابیده اند و آرامششان را چطور به یغما میبرد.

او را ببخش چون او در آن وقت دارد به چرخش صدایش فکر می کند و یادش رفته که سالهاست جهان به سمت "تکنولوژی " "چرخش" کرده و در هر خانه ای چند گوشی موبابل پیدا می شود که حتی با ساده ترین آن هم می توان با تنظیم alarm آن هر موقع خواستیم از خواب بیدار شویم و حتی تلوزیون های ایرانی هم بلدند آدم را از خواب بیدار کنند!.

آن موقع ای که میرسد به این جای "مناجاتش " و می گوید "" یارب مرا به تشنه لب کربلا ببحش ...!" او را ببخش چون او سنش و نگاهش آنقدر قد نمی دهد که دیده باشد قدیمها که چند نفر در کوچه ها راه می افتادند و" مناجات خوانی" می کردند" نکنولوژی" به کمک مذهب نیامده بود تا جای مناجات او را بگیرد و واقعن اگر کسی صدای مناجات آنها را نمی شنید شاید مجبور بود بدون سحری روزو روزه را به شب برساند . او نمی داند که مناجات فقط " وسیله" ای بوده برای اعلام وقت سحر و اینچنین نحوه مناجات دیگر نه تنها هیچ بنده ای را بیدار نمی کند بلکه آدم را از دین و مناجات بیزار هم می کند و نمی داند امروزه با وجود "دیگر راهها"ی تعیین وقت نیازی به صدای دلخراش او نیست. هرچند مناجات خوب است خیلی هم خوب است اما مناجات باید برود در جای اصلی خود یعنی در کنار سریر عارفان ودر خلوت زاهدان و البته دور از بلندگوهها! او را ببخش و از خواب بیدارش کن!

.....

او را ببخش و ما را هم, که عمریست دو دستی به خیلی آداب سنتی چسبیده ایم بدون اینکه آن را بشناسیم و "فلسفه وجودیش" را درک کنیم و همین شده ایم که هستیم: روزه ایم اما پریم از ولع خوردن/ چشمهایمان را بسته ایم اما لبریزیم از فرصت دیدن و مناجاتهایمان از خواب بیدارمان می کند ولی بیدارمان نمی کند!. "پوسته" سنت نیکان قدیم را گرفته ایم اما به هسته اش نرسیده ایم بر همان نردبانی که آنها بالاآمده اند قدم گذاشته ایم اما سالهاست بر پله اول آن ایستاده ایم وبه تو نرسیده ایم . یادمان رفته که نردبان وسیله است برای رسیدن به تو و اگر ما را به تو نمی رساند و ظرفیت عبور ما را ندارد باید با چکش" اصلاح" و میخ" نوآوری" ترمیمش کرد.

نمی خواهیم بپذیریم که اگر گزاره های سنت و مذهب را در زمان خود تاویل و ترسیم کنیم " بر دامن کبریاش ننشیند گرد" و بالاتر اینکه چه بسا غباررا از چهره تدین ما پاک خواهد کرد.

مناجاتهای گوش خراش مناجات گوی محله را میتوان نشنید و یا شنید و تحمل کرد و چندان مسئله ی مهمی نیست اما دیدن ساکنان شهرکه لباس سنت بر تن کرده اند اما این لباسها بر اندامشان گاه تنگ و گاه گشاد است خنده های تلخی بر لب می نشاتد؛ خنده ای تلخ که صد بار از گریه غم انگیز تر است .

جامعه ما مدت مدیدی است در برابر طوفان حوادث جدید بر بستر رکود و سقوط افتاده و هر چه داروی سنت به او می خورانند نشانی از سلامتی در او نمی یابند و همین روزها ست که " ناگهان بانگی برآید خواجه مرد" البته اگر تا حالا نمرده باشد!. آداب دینی و سنتی قدیم خوبند و خیلی هم خوبند اما این لباس را آنها بر طول و عرض جامعه خود دوخته اند حالا اگر می بینیم همه دنیا در حال تغییر است و غبارنو شدن کم و بیش بر جامعه کوچک ما نشسته است چه اصراری است " خیاط های شهر" هنوز همان لباس ها را برای قامت مردم بدوزند؟ باور کنید اگر کمی در آداب مذهبی و اجتماعی گذشتگان اندیشه کنیم می بینیم که بیشتر این آداب مذهبی وسیله و ابزاری برای انجام گزاره های مذهبی بوده اند و لا غیر و راه و حل های معمولی برای اداره جوامع کوچک آن زمان . و امروزه اگر می بینیم" کارکردشان" را از دست داده اند باید خیلی راحت بوسیده شان و گذاشتشان کنار و طرحی نو در انداخت .

جوانان معصوم جامعه ما سالهاست منتظر شنیدن آهنگی از" قانون" مذهب هستند که ملودی زیبای "سنت" را در دستگاه "مدرنیته" بنوازد تا برخیزند و مغرورانه در میدان" دین" به سماع بپردازند و خلق این صحنه در گستره ی دین پویایی چون اسلام دور از ذهن نیست :

رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست