من مشایی را دوست دارم !
رساله ای در ستایش آزادی بیان :
من مشایی را دوست دارم وقتی درباره مدیریت انبیاء ” اظهار عقیده ” میکند . دوستش دارم وقتی درباره رابطه انسان با خدا ” نظر” میدهد . من اصلن از دستش ناراحت نمیشوم حتی وقتی از دوستی با مردم اسراییل “حرف ” میزند . وقتی میبینم اسفندیار “جسارت ” میکند و میرود مینشیند کنار هدیه تهرانی و به تابلو های نقاشی اش نگاه میکند و به کسی که مثل او نمی اندیشد ” احترام ” میگذارد و به وجود هنر در کسی که تلوزیون از پخش تصویر و هنرش طفره میرود ” اعتراف” میکند به او علاقه ام دو چندان میشود. آن لحظه که از همه طرف از شرق تا غرب از کیهان تا ایران به او حمله میکنند ولی او ” استقامت” میکند و در ” ابراز عقیده ” مداومت میورزد و باز یک اظهار نظر جدید می کند و ککش هم نمی گزد، از خوشحالی میپرم بالا. من وقتی میبینم داخل این مملکت گروه معدودی میگویند فقط ما باید حرف بزنیم ولی آقای مشایی عزیز چون اسفندیار می ایستد و با یک صحبت عالمانه یا یک ” اظهارنظر” خنده دار -چه فرق میکند؟ – میزند توی برجکشان و آب در خوابگه شان میریزد یک هورای بلند برای اسفندیارمیکشم . دوستش دارم زیرا میبینم در کشورم که روزنامه نگارش ، سیاستمدارش و معاون وزیرش به خاطر حرف زدن دیگر نمیتواند حرف بزند، او دارد :” حرف” میزند ، دارد” فریاد” میزند، دارد به راحتی آب خوردن هرچی دلش میخواهد می گویید. دارد یک سوال ساده از همه میپرسد: که اگر حتی من رفیق گرمابه و حمام رییس جمهور و همه کاره دولت نتوانم حرف بزنم پس چه کسی میتواند حرف بزند؟ به او علاقه مندم که یک تنه دارد بار سنگین ” چند صدایی” را در پایانه ی ” پلورالیسم ” به دوش میکشد…..
مشایی مشت محکم مشکوکی است که با حرکات انفجاری ناخواسته و عجیبش میرود توی صورت ” جمود” ، توی صورت “خود استبداد “، توی صورت ” تو حرف نزن، من حرف میزنم” ، توی صورت ” اگر فقط مثل من میخواهی حرف بزنی ، حرف بزن “. مشایی بهلول غافلی است که گاه گاه سر راه عاقل ها ظاهر میشود و مجبورشان میکند از اسب ” همیشه گفتن” پیاده شوند و کمی بشنوند. مشایی مشیت پنهانی است که دارد با میخ های تیز ” پرگویی” و ”بی ربط گویی” کشتی ” اظهار عقیده “ را سوراخ میکند تا کشتی نیفتد به دست پادشاهی که می خواهد این کشتی را مصادره کند. اجرای اسفندیار اجرای آماتور ابتدایی ترین حق انسان یعنی “حق آزادی بیان” است که مدعیان دروغین مکتب ایرانی و اسلامی را به تصویر و محکمه کشیده است .
من در سرزمینی که بیرق های تکثر و ”چند صدایی” از حرکت ایستاده اند دربرابر بادهای مخالف موسمی که از پاستور میوزند و خاک میریزند روی تعفن “تک صدایی” تن نمیپوشانم.
من در نیمه ی پر لیوان پدیده ی به نام “مشایی ” ماهی های خسته ی ”اظهارعقیده” ، ” حق آزادی بیان” ،” احترام به دیگران” ،” اعتراف به حضور و حقوق دیگران” و.. را میبینم که او با لجاجتی که از رییس خود به ارث برده ناخواسته آنها را ازافتادن در کویر استبداد نجات بخشیده است.
من ” مشایی ” را دوست دارم !
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 18:4 توسط عبد الله فضلي
|