1) یکی از اصول بدیهی و غیر قابل انکار" ضرورت تخصصی بودن مشاغل " مختلف و اهمیت تناسب بین" قابلیت ها" و "صلاحیت " افراد جامعه با مسولیت ها و مشاغل مکتسبه است. بر همین اساس" دانشسراهای تربیت معلم" مولد و محل" تربیت" بسیاری از معلمان عزیزی بوده است که آموزش و پرورش آنها باعث به وجود آمدن نیروهای جوان ، کارشناس و مستعدی در جامعه شده است که امروزه چرخ اداره جامعه را بر حرکت در آورده اند. علاوه بر دانشسراها ، "مراکز تربیت معلم" نیزچنانکه از اسم آنها پیداست سهمی از تربیت و آموزش فرهنگیان گرامی را برای تربیت فرزندان این مرز و بوم را بر عهده داشته اند. دوستان فرهنگی که " تجربه " تحصیل در این مراکز را دارند حتمن با بنده همنظر هستند که فارغ التحصیلی از این مراکز امر چندان آسانی نبوده است و مدت زمان تحصیل در این مراکز که در دانشسرا ها "4 سال" و در مراکز تریت معلم "2 سال" به طول می انجامید همراه با آموزشهای مختلف و در زمینه های مختلف مورد نیاز برای تربیت یک معلم بوده است و هر معلم علاوه بر تعلیم دروس تخصصی رشته خود با دیگر ضروریات رشته معلمی از جمله " روشهای مختلف تدریس و آموزشهای روانشناسی" و... آشنا میشدند و البته همه ی این تعلیمات و آموزشها و حق تحصیل در مراکز تربیت معلم پس از" گزینشهای دشوار" توسط مراجع مختلف وموانع متعدد حاصل میشد و بودند تعداد زیادی از این دانشجویان این مراکز که به علت عدم تایید صلاحیت آنها و گاهن سخت گیری های بسیار شدید و بی مورد از حق ادامه تحصیل در این مراکز منع شده اند و راهی دیگر در پیش گرفته اند. و این مراکز با همه ی ضعفها و معایبشان تامین کننده شروط حداقلی برای احراز وظیفه ی خطیر معلمی که بنا بر نظر امام راحل( ره) "هم ردیف شغل انبیا ء" دانسته شده بوده اند.


2) یکی دیگر از امور بدیهی و غیر قابل انکار این است که انقلاب اسلامی ایران درخت نوپایی است که رشد و گسترش آن مرهون مجاهدت های فرزندان عزیزی است که بی هیچ چشم داشتی پا بر تمامی دلبسنگی ها و تعلقات گذاشته و با تقدیم جان ها و اعضای عزیز خود این کشور را بیمه کرده اند و خانواده شهدا و جانبازان که میراث این عزیزان و " چشم و چراغ این ملتند " یادگاران ارزشمند و عزیزی هستند که تکریم و تعظیم شان آنها کوچکترین "مسوولیت "ملت قدرشناس ایران در برابر این یادگاران مجاهدان ایران عزیز هستند.

3) "آزمون اخیر آموزش و پرورش و استخدام بیش از 40 هزار نیروی جدید" که منتج به" تزاحم و تناقض" دو اصل بدیهی بالا شده است دل بسیاری از دلسوزان و آشنایان به نظام آموزش و پرورش را به درد آورده است و بانوی پیر و خسته و فرسوده نظام آموزش و پرورش را در آغوش مشکل و معضلی بزرگ و جدید انداخته است .


دوستانی که در آموزش و پرورش هستند شاهد حضور این نیروهای جدید الاستخدام در پست ها و وظایفی خارج از "تخصص و صلاحیت" خود هستند . متاسفانه امروز شاهدیم بسیاری ازاعضای همین خانواده های شاهد و ایثار گر صرفن فقط به علت انتساب و قرابت با شهدا و جانبازان " یکباره" در کلاسهای درس خارج از تخصص و صلاحیت خود قرار داده شده اند .


حقیقت تلخی است اما آمار و ارقام نشان میدهد که بسیاری از همین عزیزان با مدرک های کاملن "غیر مرتبط" همچون آبخیز داری ! کشاورزی ! صنایع ! الهیات ! و بسیاری تخصص های غیر مرتبط در کلاسهای ابتدایی پس از گذراندن یک" دوره ی 20 روزه "مشغول به تدریس شده اند .
نویسنده ی این سطور میشناسد بسیاری از همین همکاران جدید خود را که حتی در آزمون استخدامی شرکت هم نکرده اند و صرفن به علت همان دلیلی که ذکر شد مشغول تدریس داتش آموزان ابتدایی هستند که در کشورهای پیشرفته برای تعلیم و تربیت آنها از عالمترین و باسوادترین افراد جامعه استفاده میشود.

هیچ آدم منصفی منکر مسولیت دولت و مردم در برابر خانواده های شهدا و جانبازان نیست و هرچه به این عزیزان " خدمت " شود کم است اما این نیت خیر خدمت رسانی به این یادگاران شهداء باید به چه قیمتی تمام شود ؟ آیا فرزندان کوچک شما و برادران من باید در ابتدای شروع فراگیری دانش در کلاس " معلم های غیر متخصصی" بنشینند که" یک شبه راه صد ساله" معلمی را طی کرده اند ؟


 یکی از ضعفهای بزرگ دولت نهم و دهم اقدامات غیر کارشناسی و یک شبه آن علیرغم نیت خیر و روحیه ی خدمت رسانی آنهاست . آیا عزیزان ما در دولت و جناب وزیر محترم دکتر حاج بابایی با سابقه خوب در مجلس که همواره در دوران نمایندگی خود اشکالات قابل قبولی به نظام آموزش و پرورش داشتند در راستای خدمت به خانواده های شهدا" راهی دیگر" در تامین فرصت شغلی برای آ نان به ذهنشان نمیرسد ؟ آیا نمیشود این عزیزان را در پست ها و مسوولیت هایی که نیاز به تخصص کمتر دارد به کار گماشت؟ آیا این از" چاله " به " چاه " افتادن نیست که برای " خدمت" به گروهی " نعمت" را از گروهی دیگربستانیم؟

 ناگفنه نماند در استخدام اخیر شاهد افراد با صلاحیت و متخصص هم در این بین هستیم .اما آمارها اکثر این عزیزان را فاقد شرایط و تخصص های لازم برای شغل خطیر معلمی نشان میدهد و این مسئله زمانی تلخ تر میشود که شاهدیم خیلی از نیروهای حق التدریس که " سابقه " و " تجربه "چندین سال خدمت در آموزش و پرورش را دارند هنوز از وضعیت استخدامی و آینده شغلی خود بیخبرند.

صحبت کردن و نوشتن در این مورد برای نویسنده کار آسانی نبوده است اما شرمنده شهداء خواهیم بود اگر برمیوه های درختی که آنها با خونشان آبیاری کرده اند سم " اقدامات غیر کارشناسی" و " تصمیمات احساسی " بزنیم و در میدان" سیاست " ارزان عرضه اش کنیم حتی اگر به نیت سپاس ازاین زندگان همیشه تاریخ باشد !