1) یک ساعت است در صف نانوایی ایستاده ایم . یک نفر از راه میرسد میرود  اول صف ‍ ، با نانوا سلام و علیکی می کند و دو دقیقه بعد نانش را میگیرد و می رود.خودمان را به نفهمیدن میزنیم . بی تفاوت شده ایم !

2) در اتوبوس نشسته ایم ،. دو صندلی هنوز خالی است و راننده منتظر است تا دو مسافر دیگر بیایند تا صندلی ها کامل شود. قرار بوده ماشین ساعت ده حرکت کند الان ساعت یازده است. عکس العملی نشان نمی دهیم.بی تفاوت شده ایم !

3) سوار تاکسی شده ایم . راننده زمین و زمان را به هم میدوزد و بی دلیل وبی ربط به مسوول و غیر مسوول و خدا و پیغمبر ناسزا میگوید . سرمان را برمیگردانیم و بیرون را نگاه میکنیم . بی تفاوت شده ایم !

4) در خیابان دو پسر دنبال دختری جوان افتاده اند جلوی چشم همه دارن متلک بارانش میکنند . سرمان را می اندازیم پایین و رد میشویم ، بی تفاوت شده ایم !

5) روز انتخابات است ، باید همه یکبار رای بدهند. اما میبینیم بعضی ها چند مهر در شناسنامه شان خورده . خودمان را به ندیدن میزنیم ، بی تفاوت شده ایم !

در شهر... ، در روستا... ، در کوچه...، در خیابان... میبینیم... ، میشنویم...  اما ...

بی تفاوت شده ایم!